احمد مجد الاسلام كرمانى
212
سفرنامه كلات ( فارسى )
كه مشتمل كرده بودند و گچ پخته بودند ، ما آمديم در بالاخانه ديديم جاى حسابى براى نشستن نداريم لابد شديم براى گردش پائين برويم و رفتيم تا حوالى رودخانه در ضمن بيكى از باغات رسيديم كه درخت زردآلو داشت حسين خان سوار كه با ما بود قدرى زردآلو تكانيد و هرچند خيلى بدجنس بود ولى با كمال ميل خورديم قدرى هم در رودخانه گردش كرديم ، شب هم مهتاب بود به قدر يك ساعت از شب رفته مراجعت كرديم حسن خان و محمد رضا خان هم آمده بودند وقتى رسيديم كه حسن خان باشلاق كدخدا را تنبيه ميكرد ، جهتش را پرسيدم ، معلوم شد جو براى مالها نياورده و مىگويد در تمام ده جو پيدا نميشود ، ما رسيديم و كدخدا را نجات داديم و شفاعت كرديم ، يكنفر از اهل ده محرمانه راپورت آورد كه من جو دارم اگر يكمن سى شاهى كدخدا بخرد مىدهم ، حسن خان كدخدا را مجبور كرد كه جو خريدارى نمايد و نميدانيم خريد يا قرار داد ، دو سه روز ديگر جو تازه از صحرا بياورد و عوض به او بدهد ، بهرحال جو را تحصيل كردند و بالاى مهتابى فرش براى ما انداختند و نشستيم بصحبت كردن محمد رضا خان هم رفت در يكى از همان اطاقها مشغول شد بكشيدن شيره ، ما هم با رفقاى خودمان مشغول شديم بصحبت علمى كردن و در مبحث اصول خلقت و اينكه « الواحد لا يصدر منه الا الواحد » مباحثه مىكرديم رفيق محترم ما آقا ميرزا آقا جوان بسيار با اطلاعى است سياسى خوب ميداند شعر خوب ميگويد اطلاعات تاريخى و فلسفه و معلومات مفيده دارد و اما در مباحثه حكميه تحصيلى نكرده و چندان مايه و پايه ندارد و دلش هم نمى - خواهد اظهار بىاطلاعى بكند لهذا هر وقت داخل در اين گونه صحبتها ميشديم ما را به زحمت مياندازد ، مثلا من ميگويم : آخوند ملا صدرا « 1 » در « اسفار » چنين
--> ( 1 ) ملا صدر الدين محمد بن ابراهيم شيرازى مشهور بملا صدرا يكى از بزرگترين فلاسفه ايرانست ، در علوم و حكمت و رياضى و علوم شرعى مهارت كامل داشته و شاگرد شيخ بهاء الدين بوده است . در حكمت طريقهاى مخصوص به خود دارد كه در آن مبتدع است و پس از عهد -